مهم نیست



ترسناک‌ترین فیلم‌های ۲۰۰۹ ترسناک‌ترین فیلم‌های ۲۰۰۹
جدیدترین فیلم‌های سراسر وحشت با کیفیت عالی و زیرنویس فارسی
۱۰۰۰ جای دیدنی دنیا
مجموعه فوق‌العاده زیبا از ۱۰۰۰ جایی که قبل از مرگ باید دید!
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

If you miss the train Im on, you will know that I am gone
You can hear the whistle blow a hundred miles,
A hundred miles, a hundred miles, a hundred miles, a hundred miles,
You can hear the whistle blow a hundred miles.

Lord Im one, lord Im two, lord Im three, lord Im four,
Lord Im 500 miles from my home.
500 miles, 500 miles, 500 miles, 500 miles
Lord Im five hundred miles from my home.

Not a shirt on my back, not a penny to my name
Lord I cant go a-home this a-way
This a-away, this a-way, this a-way, this a-way,
Lord I cant go a-home this a-way.

If you miss the train Im on you will know that I am gone
You can hear the whistle blow a hundred miles.

نوشته شده در جمعه 12 تیر 1388ساعت 10:59 PM توسط مهم نیست! نظرات (0)|

هر سایتی رو باز می کنم فیل تره. وی پی انی که همیشه داشتم بعد از انتخابات از کار افتاده. روی آوردیم به فری گ یت ولی اونم از کار افتاده. هیچ سایتی که یه ذره خبر بهمون برسونه نمی تونم باز کنم. حالم از بی بی سی و وی او ای به هم می خوره.  

بعضی زخما هستن که رو قلبمون کنده کاری شده توی این چند روز. هر چقدر خوشحال باشی فقط کافیه یه آن یادشون بیفتی تا فاتحه ی خوشیت خونده شه.

اصن می دونی چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دلم یه کم گسستن بند می خواد.... از نوع دلی. 

.. 

شبی از شبهای تیر که حس خوبی ندارم.

نوشته شده در جمعه 12 تیر 1388ساعت 10:53 PM توسط مهم نیست! نظرات (0)|

بابا دیگه از من می خواد توی جاده ی دماوند رانندگی کنم. ۴ شنبه صبح رفتیم و توی جاده لاو کن بیلد اِ بریج می خوند و آیل بی دِ وان و فایو هاندرد مایلز... و من باهاشون زمزمه می کردم و این دل صاحب زنده انگار به بدنم زیادی می کرد. 

امروز فر برام از رازی گفت که دو ماه بود قایم کرده بود و من فکرمم به اینکه یه آدم جدید وارد زندگیش کرده نمی رسید. و عصر که طرف رو دیدم و به نظرم بچه و سوسول و خالی بند اومدو سانی که بر نداشت تا من اخبارو بهش بدم... و دست خودم نیست. بعد از مجید نمی تونم یکی دیگه رو کنار فر ببینم. و اصلا یکی نیس به من بگه تو کی ای؟ سر پیازی؟ ته پیازی؟ خود پیازی؟ .... مجید واقعا دوس داشتنی بود. یه جنتلمن به تمام معنا. اون وقت این سوسوله.... خب معلومه آدم ازش بدش میاد... برگشتنه باز من بودم و خروجی گاندی همت و همت و همت و همت و فایو هاندرد مایلز و دلی که انگار به بدنم سنگینی می کنه.... 

مچ بند سبزم تنها روزنه ی امیدیه که در روز ممکنه ملاقات کنم. اگر دیگران هم بیشتر می بستن... شاید امید ما بیشتر می شد....

نوشته شده در جمعه 12 تیر 1388ساعت 10:50 PM توسط مهم نیست! نظرات (0)|

بیانیه‌ی جمعی از وبلاگ‌نویسان در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن 


۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد «تشکیل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پیمایی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ نباشد، آزاد است» رعایت کنند.
۲) ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.
۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.
پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدیبخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی


Statement by a group of Iranian bloggers about the Presidential elections and the subsequent events
We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and repressive confrontation of Iranian government against Iranian people's legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran's Constitution which emphasizes "Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam
We consider the violations in the presidential elections, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election.
Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government

A part of the large community of Iranian bloggers
July 26, 2009
نوشته شده در جمعه 5 تیر 1388ساعت 10:29 PM توسط مهم نیست! نظرات (1)|

یعنی کجایی؟ با مسافرت رفتن سانی دیگه هیچ خبری ازت ندارم. می دونی هیچ وقت از سانی راجع بهت نمی پرسم؟ گاهی خودش یه چیزی از دهنش در میاد و منم رو هوا می زنم.... مثل اون روز که می گفت پوسترهای موسوی رو می بردی ترمینال می فرستادی شهرستانا. بعدن به زبون بی زبونی به سانی گفتم ورداره بهت زنگ بزنه بگه پا نشی بری بین این لاشخورا.... آخه من می شناسم توی کله خرو. حمله به کوی دانشگاتون کافی بوده واسه خل شدنت و زدن وسط جمعیت...... آخه توی بی شعورو چه به این حرفا..... نمی گی اگه بلایی سرت بیاد بابا سیامکت چی کار کنه؟؟؟؟؟ نمی گی منه خاک بر سر این گوشه افتادم و زندگی نباتی می کنم و گاهی که به خودم اجازه می دم به قدیما و تو فکر کنم فقط جزو زندگیم محسوب می شه؟؟؟؟ همیشه می گفتی اگه جنگ بشه به هیچ وجه روی من حساب نکن. حالا بفرمایین. برو وسط صحنه تیر بخور بمیر. فکر هیچ خر دیگه ای جز خودت رو هم نکن... 

نکن.... نکن این کارا رو... بکش کنار.... تو می خواستی دکترا قبول شی تو می خواستی بترکونی زندگی رو... درسته که من تنهات گذاشتم، درسته که من یه اپسیلون جسارت اینو که بگم چقد....چقد................. اصلا این حرفا رو ول کن. به مامانت فکر کن که چقدر بهت وابسته س. به علی فکر کن که تو براش بتی. به من فکر کن که قرارم با خودم اینه که داستان تو رو برای نوه هام تعریف کنم. نمی خوام داستانم کوتاه باشه.... قبول؟ قبول؟.....  

...

پ.ن: گاهی از اینکه دووم آوردم و آدرس اینجا رو به هیچ آشنایی لو ندادم حسابی به خودم می بالم.... مثل الان. که انگار این یه قرار ازلی بوده که هیچ فرد نزدیکی نباید از دلم خبر دار بشه.... و ای کاش می شد این قرارو شکست............. 

پ.ن2: I am sick of pretending 

پ.ن3: از خانه که می آیی. یک دستمال سفید ، پاکتی سیگار ، گزینهء شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور. احتمال گریستن ما بسیار است

نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر 1388ساعت 11:10 PM توسط مهم نیست! نظرات (2)|

این زبون لاله ما کی میخواست باز بشه دیگه؟ 

داره آرامش نسبی همه جا حاکم میشه. چه بخوایم چه نخوایم. فقط نفرتی مونده رو دلای ما که نمی دونم اونجا که سرباز کنه چه جوری منفجر می شه. نفرتی که ما تو این گوشه ی جهان داریم تجربه می کنیم رو هیچ کس نمی تونه درک کنه. روزی هزار بار لعنت فرستادن به جد و آباد این خاک بر سرا..... دیگه رمقی برای آدم نمی ذاره. وجودم پر از نفرته.... کاش می شد جایی خالیشون کنم....  

... 

دلم حسابی گرفته. خیلی خیلی زیاد. خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی زیاد.

نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر 1388ساعت 10:49 PM توسط مهم نیست! نظرات (0)|

دلهره دارم. صبح با این کابوس از خواب بیدار شدم که احمدی نژاد دوباره رییس جمهور شده. و اگه این اتفاق بیفته....... برای اینکه خیلی فکر نکنم نشسته م دارم زبان می خونم اما اونم یه داستان خیلی غم انگیزه. من باید با یکی مشورت کنم.

نوشته شده در جمعه 22 خرداد 1388ساعت 12:11 PM توسط مهم نیست! نظرات (1)|

یعنی ممکنه شنبه همه خوشحال باشیم؟ ....

نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد 1388ساعت 2:01 PM توسط مهم نیست! نظرات (0)|

اینو دیشب نه پریشب ساعت ۳ صبح توی موبایلم نوشتم  

 کاش خوابم میبرد. داره بارون میاد. امروز رفتم دنبال ارشد. راجع به ربان و نقاشی و مدیریت مشاوره گرفتم و همه ترغیبم کردن به سمت مدیریت. برگشتنه مص پای موبایل داااااد میزد که نیما زود بیا خونه کلی بحث انتخاباتی و ارشدی باهات دارم. و من تو ترافیک آشنای چمران و همت, یاد روزای آشنای قدیمم بودم. و آرزو میکردم برادرم زودتر از سفر برگرده تا باهاش راجع به فوق مشورت کنم.. کاش میشد گریه رو نوشت..

نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد 1388ساعت 2:00 PM توسط مهم نیست! نظرات (0)|

دچار حسی ام که نمی تونم دقیقا بگم چه حسیه. گاهی آدم هوس می کنه کله خر باشه. اما امروز فهمیدم که این چیزا توی استایل من نیس. و گاهی هم که هست، فقط وانمود کردنه. واضح بگم. من از اینکه اوضاع تحت کنترل نباشه و نشه پیش بینی کرد اتفاق بعدی چیه منزجرم.... مثال پیش افتاده ش میشه کنکور ارشد. که از درس خوندن متنفرم براش چون نمی دونم قبول می شم یا نه تو اون دانشگاهی که می خوام و رشته ای که می خوام.

گاهی فکر می کنم که کاش می شد با یکی از افراد خانواده م خیلی راحت و باز دردودل می کردم. یعنی حداقل یکی توی خونه بود که می دونست توی دل من چی می گذره. جریان لاهه برای اونا مثل یه معما س هنوز. نفهمیدن چی شد کجا رفت چرا دیگه پیگیر نشد؟ البته خر که نیستن. مطمئنم حدسهای تقریبا درستی زدن. اما فقط کاش می دونستن که من به خاطر خانواده و محیطی که توش بزرگ شده بودم کاری کردم که گاهی (فقط گاهی) شک می کنم که آیا ارزششو داشت؟.... 

وقت برگشتن از مکه فکر می کردم چقدررررررر حرف دارم. منتظر بودم سانازی کسی بیاد و من بشینم تلافی تمام این چند ماه لالمونی رو دربیارم. اما شانس من این بود که سانی دقیقا همین الان احتیاج به تنها بودن توی غارش داره و دائم عذرخواهی می کنه که ببخش فعلا نمی تونم بیام دیدنت... شاید صلاح نیست من حذفی بزنم. چند زنگ ز. برنداشتم. اس ام اس داد که قدیما رسم بود می رفتن مکه حلالیلت می گرفتن نه اینکه جواب زنگ هم ندن. بهش زنگ زدم. چرت و پرت. اومدم وسطاش بگم کی می دونه چی به من گذشته. گفتم برو بابا یکی این حرفو به خودت بزنه می گی چقدر ننر و غر غروئه. 

کاش می شد برای مدتی اندک ننر و غرغرو بود. 

نوشته شده در شنبه 16 خرداد 1388ساعت 00:20 AM توسط مهم نیست! نظرات (0)|